گفتگو با محمدرضا رستم پور شاعر ایلامی و شعری از ایشان

وبلاگ هفت خط

اول: غزل

در انزوای تو آوازه شکل می گیرد
که عشق با تو بی اندازه شکل می گیرد
به من نگاه بکن تا همه نگاه کنند
چگونه یک غزل تازه شکل می گیرد
بدون خنده ی تو زندگی چنان کسل است
که هر نفس صد خمیازه شکل می گیرد
هزار پاره شده روح من ولی باتو
دوباره قامت شیرازه شکل می گیرد
اگر چه برج دلم بی نفوذ و جادویی است
به یک نگاه تو در وازه شکل می گیرد
نه ! کهنه نیست خیال درخت ممنوعه….
که آدمیت من تازه شکل می گیرد

دوم : سپید
تقصیر از پدر نبود
جرینگ جرینگ این سکه های لا مذهب
هر چشمی را خیره می کند
حسابهای جاری
حسابهای سیبا
حسابهای بی حساب
و فرزندان خم شده ای
که بی نگاه به شرم فردوسی
میدانش را دور می زنند
روی پدر را سفید کرده اند
شاید سلطان حق داشت که به شاهنامه لبخند نزد
شاید از سکوت عصر پست مدرن با خبر بود
و می دانست
فردوسی را تمام کلینیک ها جواب می کنند
و رودکی عیالوار می شود
تقصیر از پدر نبود……….
…………

سوم: ترجمه
شعری از شیر کوبی کس
ترجمه : محمد رضا رستم پور

پرنده ها
تنها به خاطر آبی آسمان
به پرواز در نمی آیند
سرچشمه ها
تنها برای آواز رودخانه ها به جوشش در نمی آیند
درختان
تنها برای نشان دادن
کاکل شاخه های جوان
سایه نمی اندازند
برف
تنها به خاطر زمستان و غرش بهمن
نمی بارد
اسب تنها برای
رکاب زدن سوار و شل کردن افسار نمی دود
نسیم نیز
به خاطر رقص درختان بر نمی خیزد
تو هم
به خاطر نام شیر کو بی کس نیست
که این دیوانه را می پسندی

چهارم: شعر کردی

شاعر:
وسامه س ئه و ری شعری ک
ئه سر چه مه یل ده و ت کورد ئاو خواردوگ
تام نان نه یگ
ئا وه کی نه وگ
شعر:
وسامه س ئه و ری شاعری ک
ئلهامی
جامه ک ئه سر چه مه یل دو ه ت کوردوو
…………………
گیا ده ژیر پام سه وز کرد!




ششم: گفتگو
شاعر باید خودش باشد
گفتگو با محمد رضا رستم پور
گفتگو از :فروزان رحیمیان

اگر ممکن است یک بیو گرافی از خودتان شرح دهید:
من فکر می کنم هنوز به دنیا نیامده ام که حالا بخواهم بیوگرافی ارائه بدهم، هنوز آن فرصت پوست انداختن و زیستن در مفهوم شایسته اش را بدست نیاورده ام احساس می کنم برای بیوگرافی خیلی زود است چراکه هنوز در راهم و تا آن چه که باید باشم فاصله ی زیادی دارم هنوز حسرت های دوره ی نوجوانی بر روحم سنگینی می کند هنوز نمی دانم اصلاً « آمدنم بهر چه بود»هنوز نمی دانم چرا در دوران کودکی آن همه رویا را با خودم تا این دوران آورده ام و هر روز شکلی تازه و لباسی تازه می گیرند. واضح تر عرض کنم هنوز به آن زیستن آرمانی ام نرسیده ام که بخواهم از آن صحبت کنم احساس می کنم قطا ری راه افتاده و مرا مثل کودکی که همراه والدینش ناخواسته به سفر می رود ، به قطا ری که نام دیگرش زندگی است انداخته اند حالا دیگر با خودم است که که از پنجره ی این قطارنگاه کنم و با سئو.الاتی که از بزرگتر ها دارم و کنجکاویهایی که نسبت به اطرافم دارم پی ببرم که چرا مرا به این سفر انداخته اند، مقصد کجاست ،اصلا ً فلسفه ی حرکت این قطا رچیست و تنها وقتی می توانم بیو گرافی حقیقی ارائه دهم که برای این سئوالات پاسخی در خور پیدا کرده و جایگاه واقعی خود را به عنوان یک انسان یافته باشم.
چه جور شد که به شعر و شاعری روی آوردید؟
راستش را بخواهید این شعر و شاعری بود که به من روی آورد،من دوست داشتم بازیگر یا کار گردان شوم در دوران کودکی همیشه دوست داشتم خود را به کسوت قهرمان فیلم ها در بیا ورم، گاهی زورو می شدم وظا لمان خیالی را از بین می بردم گاهی سرخپوست می شدم و با مهاجمینی که بچه ها ی محله های دیگر بودند و به چشم دشمن می دیدمشان روبرو می شدم روزی نبود که همسایه ها از شکستن شیشه ها و یا دعوا با بچه هایشان به مادرم شکایت نمی کردند و این قدرت خیال در واقع باعث شد که آن سنگ سنگین سیزیفی« شعر» که از پدر بزرگم به ارث رسده بود و هیچ کس جرات برداشتنش را نداشت نا خواسته به من برسد کم کم به کتاب روی آوردم با آن که سن زیادی نداشتم توانستم کتابخانه ی خوبی برای خودم دست و پا کنم و این علاقه به مطالعه در دوران نوجوانی به اوج خود رسید و هنوز خاطره ی تلخ سوزاندن کتابخانه ام که توسط بزرگتر های خانواده انجام گرفت و خیلی خونسرد گفتند:« اگه خیلی زرنگی برو درست را بخوان!»از خاطرم نرفته و لی من از خواندن کتاب دست بر نداشتم در کنار این ها تئاتر مدرسه را هم کارگر دانی می کردم و همیشه هم موفق بودم تا این که یکباره نوشتن و زیاد نوشتن در من طغیان کرد چند دفتر شعر داشتم که تنها معلم ها و دوستان آگاهم از آنها با خبر بودند. یک روز یکی از معلم ها دفتر شعرم را پیش یکی از شاعران برجسته ی استان برد آن عزیز به دقت دفتر را مطا لعه کرده بود و به صورت مفصل ضعف ها و قوت هایشان را نوشته بود و بسیا ری از شاعران و نویسندگان مطرح و قوی را معرفی کرده بود زیرش هم امضا زده بود ظا هر سارایی.همین مسئله باعث شد که شعر و مطالعه را جدی بگیرم، در دوران دبیرستان بازبه واسطه ی یکی از دبیران آگاه ،به انجمن ادبی استان راه پیدا کردم که آن موقع بسار پرپار و سنگین بود ،مسئول انجمن که باز هم ظاهر سارایی بود جلسه ی اول با مهربانی تحویل گرفت و ابراز امیدواری گرد که جلسات آینده شعر های قویتری بخوانم بقیه ی منتقدین نه گفتند شعرت قوی است نه گفتند ضعیف است انگار نقد شعر شاعر جوانی را که تا زه وارد شده را در شان خود نمی دیدند !جلسه ی بعد شعر متوسطی خواندم و باعث شد صحبت بیشتری در مورد ش ارائه شود جلسه ی سوم غزلی خواندم که همه ی اعضای انجمن با دست زدن و صحبت زیاد از آن استقبال کردند استاد سارایی گفت که« آقای رستم پور اینبار رستمانه قدم برداشته و شعر زیبایی خوانده »این جمله ی سارایی باعث شد که شعر را جدی تر بگیرم و این شد دوره ی جدید شاعری ام که سال۱۳۷۳ بود بعد ها شخصیت سارایی آنچنان نفوذی در روحم پیدا کرد که از استادم فرا تر رفت و به بهترین دوستم تبدیل شد با دیگر شاعران پیشکسوت و جوان استان نیز کم کم آشنا شدم و رابطه ای صمیمانه پیدا کردم که هنوز هم ادامه دارد، این اواخر هم با جلیل صفربیگی که مدتی همدیگر را گم کردیم بسیار انس گرفته ام صفربیگی از اولین شاعرانی است که با او ارتباطی دوستانه پیدا کردم و همیشه هم منبع آشنایی ام با ادبیات روز کتابخانه بدون قفل ایشان بود.محمد علی قاسمی را هم بسیار دوست دارم اگر چه دیر به هم انس گرفتیم اما در رفاقت بسیار پایدار است. و افتخارم هم این است که با بسیاری از شاعران استان ضمن این که ارتباط صمیمانه ای دارم عضو هیچ گروه خاصی نیستم
آقای رستم پور چه تعداد آثار چاپ شده و چه تعداد در دست چاپ دارید
آثار چاپ شده مجموعه شعری است با عنوان از زبان زخم ها که به سرمایه ی دفتر شعر جوان و با نظا رت شاعران معاصر محمد رضا عبدالملکیان، قیصر امین پور، ساعد باقری در ۲۲۰۰ نسخه منتشر شد و با استقبال خوبی روبرو شدراستش اگر دفتر شعر جوان با هزینه ی خودش چاپش نمی کرد شاید حا لا حالا ها به دلیل مادی موفق به چاپش نمی شدم اما اگر از آثار آماده ی چاپ بخواهید یک مجموعه شعر کردی با عنوان موقتی «بلوزه ی ژان » ، مجموعه ای از شعر شاعران استان با عنوان «آخرین گریه ی آدم» یک مجموعه نثر در حوز ه ارتباط باخدا با عنوان « سایه ی لبخند تو»مجموعه ی کامل اشعار و… که فکر کنم فعلا ً شعرهای کردی را بتوانم به چاپ برسانم
کدام یک از آثارتان را بیشتر دوست دارید
همه ی شعر ها و نوشته هایم را دوست دارم و ندارم! دارم به این خاطر که برای هر کدامشان رنج کشیده و روحم را تراش داده ام و ندارم به این خاطر که نمی خواهم در همین حدبمانم و قانع باشم دوست دارم بهتر از این ها کار کنم و شعر های قوی تری ارائه دهم دوست دارم شاعر بمانم و شاعر بروم.
شما نقش هنر را در زندگی اجتماعی انسان چگونه می بینید؟
هنر در یک کلام سازنده ی انسان و پیرایش گر زشتی های اوست هنر انسان را به مقام شایسته ی خودش نزدیک می کند
اولین جرقه هایی که شما را به سوی شاعری کشاند چه بود؟
نمی دانم … شاید اولین جرقه زمانی زده شدکه آن آدم برفی را ساخته بودم و به جای مادر بزرگم با او در دل می کردم و در عالم خیال به قصه هایش گوش می کردم! شاید لحظه ای بود که برای آخرین بار چهره ی رنجور پدر را بوسیدم…. شاید روزگاری بود که به بی کسی های مادرم پی بردم و کاری از دستم برنمی آمد شاید روزی که احساس می کردم اینجا جای من نیست و این جا « خاک» یک چیزی کم دارد. شاید اولین لبخند همسرم، شاید روزی که با خودم شروع کردم به صحبت کردن شاید……. شاید………….. واقعاً پاسخ به این سئوال مشکل است.
اولین شعری که سرودید یادتان هست؟
شعری بود با مضمون پرواز که درست یادم نیست اما شاعرش از پرنده ها می خواست که بر ای پرواز بال هایشان را به او قرض بدهند
ارزیابی شما از وضعیت هنری ادبی استان چگونه است؟
استعدادها ی توانا و هنر مندان و پویندگان و پایندگان زیادی در استان یافت می شود اما خوب خودتان می دانید که دیگر محرومیت ها بر معروفیت این عزیزان تا ثیر گذاشته و شخصیت ها ی علمی ، فرهنگی، ادبی، هنری استان به نوعی محروم و بدتر از آن مظلوم مانده اند!
کدام یک از شاعران بیشتر بر شما تا ثیر گذاشته است
اندیشه هایی که بر زندگی و شعرم تاثیر گذاشته اند تنها مربوط به شاعران نمی شود، از تمام اندیشه های عمیق و زیبا تا ثیر گرفته ام از قرآن کریم ، انجیل، تورات،اوستا…..سعدی، شمس ، مولا نا،فردوسی،سهروردی ….. نیما، شاملو اخوان، سهراب، …. بهمنی ،منزوی … صادق هدایت، محمود دولت آبادی،.. نیچه … تولستوی، همینگوی، کو ئیلو، جبران خلیل، شریعتی، آثار تار یخی ، آثار عرفانی، و خیلی های دیگر اما بیشترین تا ثیر را از تجربه های خودم داشته ام ، و سعی ام بر این بوده که به دام تقلید نیافتم چرا که معتقدم که شاعر باید خودش باشد و مخاطب بتواند از آثار او چگونه زیستن و اندیشیدن خود شاعر را ببیند نه این که تا ثیر اورا به تقلید بکشاند و جایی برای خلا قیتش نبا شد،شاعر برای پذیرفته شدن شعر هایش و ارائه ی آثاری مورد قبول ، بایدبا تارخ ، فلسفه، تاریخ ادبیات جهان و کشورش، فرهنگ، دین ، سیاست، و…. در حد اطلا عات مورد نیازش آشنا باشد اما خودش را نیز از یاد نبرد.
و چنان نباشد که به قول ابو سعید ابو الخیر« از دیگران حکایت کند»
یک بیت شعر از هر شاعری که دوست دارید..
شما را به یک بیت از نظا می دعوت می کنم که می گوید:
هرچه در این پرده نشانت دهند
گر نستانی به از آنت دهند
آقای رستم پور از خدا چه می خواهید؟
همیشه از از خدا یک چیز خواسته ام این که خدایا: خودت را از من نگیر.
با تشکر از شما که در این مصاحبه شرکت کردید.

منبع : وبلاگ هفت خط

عمر سایت: 16سال و 13ماه و 11روز