شنبه 25 آبان 1398

نماینده۰ی ولی فقیه در استان ایلام: آیت۰الله مروارید از پیشکسوتان نهضت امام خمینی(ره) بود

نماینده‌ی ولی فقیه در استان ایلام گفت:حضرت آيت‌الله مرواريد يكي از چهره‌هاي درخشان انقلاب و از پيشكسوتان قيام و نهضت امام خميني(ره) بود.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)،منطقه ایلام، هفته نامه‌ی «پیک ایلام» در آستانه‌ی سالگرد ارتحال عالم مجاهد «آیت‌الله مروارید» با حجت‌‌الاسلام و المسلمین«محمدنقی لطفی»مصاحبه‌ای را به این شرح انجام داد.
اولین باری که با مرحوم آیت‌الله مروارید دیدار داشتید چه زمانی بود و ایشان را چگونه شخصیتی یافتید؟
خدمت شما عرض شود که حضرت آیت‌الله مروارید یکی از چهره‌های درخشان انقلاب و از پیشکسوتان قیام و نهضت امام خمینی(ره) بود و از کسانی بودند که در راه انقلاب اسلامی به رهبری امام در واقع از همه چیز خود حتی جان خود را در کف دست گذاشته و خود را در معرض شهادت گذاشتند. سابقه آشنایی بنده با حضرت آیت‌الله مروارید در واقع به دوران تکلیف بنده بر می‌گردد با توجه به اینکه ایشان از روحانیونی بودند که در زمان حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی و به نمایندگی و وکالت از این روحانی بزرگ و آنهم از خراسان و حوزه علمیه خراسان به خطه‌ي ولایتمدار ایلام آمدند، این خود یک نوع ایثار بود و ایشان براساس تکلیف دینی و اسلامی که داشت از حوزه علمیه مشهد مقدس برای تبلیغ دین به این استان دور افتاده و محروم مهاجرت کردند و برای تبلیغ دین به استان آمدند با توجه به اینکه ایشان یک روحانی متعهد و متدین و انقلابی بود مردم ایلام نیز دور ایشان را گرفتند و ایشان محبوبیت فوق‌العاده‌ای در بین مردم پیدا کردند خود ایشان به عنوان یک روحانی مبارز و در خط امام(ره) و مبلغ مرجعیت امام آن‌هم در اوج خفقان بود و این امر چیز آسانی نبود وقتی که می‌گویند مبلغ مرجعیت امام(ره) خیلی کار مهمی بود ایشان براساس تعهد و علاقه که به امام داشتند محبوبیتی در بین مردم ایلام داشتند، در ایام تبلیغ و خصوصاً ایام مبارک رمضان که مساجد و مراکز دینی محل اجتماعات مردم بودند ایشان در مسجد جامع شهر ایلام که به دست خود ایشان هم احداث شده بود، در همان جا مردم را ارشاد می‌نمودند. در اولین دیدار با آیت‌الله مروارید در ماه مبارک رمضان آشنا شدیم و آنوقت‌ها نیز خانه پدری بنده نزدیک مسجد جامع بود و این مسجد نیز سرشار از جمعیت بود و یادم می‌آید بنده در آن زمان سنی نداشتم و روزه‌ی ناتمامی می‌گرفتم و به همراه پدرم به مسجد برای اقامه نماز می‌رفتم، پدرم مرا به خدمت ایشان برد و مرا معرفی نمودند و ایشان خیلی به بنده محبت می‌کردند. آیت‌الله مروارید سیمایی نورانی داشتند و هرکسی با ایشان ملاقات می‌کرد، جذب سیمای ملکوتی ایشان می‌شد چرا که ایشان یک روحانی مومن و به تمام معنا، عرفانی و اخلاقی بودند. این آشنایی باعث شد که در آن زمان که بنده کلاس ششم ابتدایی بودم، در حیاط مسجد جامع به همرا چند جوان و نوجوان دیگر، قرآن یاد بگیریم و بعد هم در ضمن تدریس قرآن، احکام هم می‌گفت و عنایت داشت به نام بردن از امام خمینی(ره‌) و بعد هم در خصوص دیدگاه‌های امام برای ما حرف می‌زدند و در واقع یکی از ویژگی‌های بارز ایشان این بود که نوجوانان را با نام امام آشنا می‌کردند و ایشان از نظر شجاعت و شهامت کم‌نظیر بودند هر اطلاعیه‌ای که از طرف امام می‌آمد، بدون هیچ توجهی به دستگیری و عواقب آن، می‌آمدند و آن اطلاعیه را برای مردم می‌خواندند، استان ایلام با توجه به اینکه یک استان مرزی بود از نظر ساواک و سازمان امنیت كشور(ساواك) که یکی از قوی‌ترین سازمان‌های امنیتی کشور بود به بهانه کنترل مرزها به شدت کنترل می‌شد چون آنها یک خوف و ترسی از مردم ایلام داشتند بحث آن هم همین بود که در سال 42 وقتی که امام دستگیر شد یادم می‌آید که در همین مسجد جامع ایلام که آن موقع بنده پنج یا شش سالی بیشتر نداشتم، جمعیت زیادی داخل شبستان، حیاط مسجد و خیابان‌های منتهی به آن جمع شده بودند برای اعتراض به دستگیری امام و دو نفر نیز در این گردهمایی نیز سخنرانی کردند که یکی از آن‌ها مرحوم آیت‌الله مروارید و دیگری هم پسر عموی بنده مرحوم شیخ حجت‌الله لطفی بودند که سخنرانی‌های بسیار کوبنده‌ای علیه رژیم شاه داشتند و بعد از آن هم هر دوی آنان دستگیر شدند و آنان را به کرمانشاه اعزام کردند و حتی شایعه اعدام آيت‌الله مروارید بسیار جدی بود به خاطر این‌که بیاناتی که ایشان داشتند حمله‌های شدید به شخص شاه کرده بود و بعد از آن با واسطه اعتراضات مردمی آزاد شدند و با شکوه‌ترین مراسم استقبال از آیت‌الله مروارید و حجت‌الاسلام حجت‌الله لطفی توسط مردم انجام شد که یادم می‌آید تا بخش چوار به پیشواز آنان رفتیم و مردم از زن و مرد گرفته تا پیرو و جوان به استقبال آنان رفتند و پیش پای آنان قربانی سر می‌بریدند اين با استقبال عظیم که در واقع برگ برنده‌ای بود برای روحانیت و مردم ایلام. به هر حال ایشان در معرفی امام و مرجعیت امام نقش بی‌بدیلی داشتند و البته علاوه بر این بنده و مرحوم تعمیرکاری که یکی از چهره‌های مبارز دوران انقلاب بود، همه ما مدیون آقای مروارید بودیم و حتی در طلبه شدن بنده نقش اساسی داشت و بعد از آن نیز به بنده گفتند که بدانید طلبگی سختی‌ها و رنج‌های فراوانی دارد محرومیت، زندان رفتن و ... دارد و خیلی ما را آماده می‌کرد که عواقب و تبعات آن را بپذیریم ایشان در نقش یک روحانی متعهد در خط امام در طول پنجاه سالی که در ایلام بودند انصافاً به وظایف دینی خود عمل کردند و در تربیت جوانان انقلابی واقعیتی است که آقای مروارید نقش بی‌بدیل داشتند ما به عنوان یک طلبه جوان زیر سایه ایشان بودیم و حتی وقتی که بنده به حوزه علمیه قم رفتم، ایشان بنده را رها نکردند و هر موقعی که به قم می‌آمدند، از من سرکشی می‌کردند و گاهی هم در حجره بنده می‌خوابیدند و به نوعی مراقب بودند که ما طلبگی را رها نکنیم لذا زمان آشنایی بنده با آیت‌الله مروارید در همان زمان ورود به عرصه طلبگی بود و تا این آخرین روزهای عمر ایشان، هیچگاه ارتباطمان با یکدیگر قطع نشد هر چند که در برخی از مسائل با ایشان اختلاف نظر داشتم اما این طور نبود که ارتباطمان قطع شود اما ایشان به هر حال یکی از استوانه‌های انقلاب در استان بودند حق بزرگی برگردن همه ما نسل جوان و مرد و زن داشتند. و در معرفی خط امام واقعاً هیچ کوتاهی نکردند و اتفاقاً سنگ تمام گذاشتند و بعد هم زندان رفت شکنجه شدن‌های ایشان به دست ساواک نشانگر و اثبات این قضیه بود چنانچه که هم اکنون شواهد این ادعا موجود است و یادم می‌آید که یکی از برادران سازمان اطلاعات پیش بنده آمد و گفت که مدارک بسیاری علیه ایشان در زمان رژیم شاه به دست آمده است. البته بنده دوست داشتم که کتاب زندگی‌نامه ایشان در زمان حیاتشان چاپ گردد و خدمت خودشان هم پیشنهاد دادم واقعاً آیت‌الله مروارید انسان مخلصي بودند و مدام می‌گفتند که ما کاری انجام نداده‌ایم. به هر حال این عزیزان به عنوان سرمایه‌های انقلاب محسوب می‌شوند. یادم می‌آید که قبل از انقلاب می‌گفتند که من آرزویم این است که این انقلاب پیروز شود و من یک جارو دستم بگیرم و خیابان‌های شهر را جارو بزنم و این کار نهایت اخلاص ایشان بود و حتی بعد از انقلاب نیز ایشان ادعای ریاست نداشتند و از انقلاب استفاده‌های شخصی هم نکردند. برای همه محرز بود و البته بنده این را عرض کنم که ایشان به رهبری انقلاب علاقه بسیاری داشتند و با توجه به اینکه ایشان اهل خراسان بودند و مقام معظم رهبری نیز اهل خراسان بودند، آقازاده ایشان خدمت رهبر انقلاب رسیدند، آقا فرمودند که شما فرزند کدامیک از آقایان مروارید هستید و گفتند که بنده فرزند آیت‌الله محمد تقی مروارید هستم و حضرت آقا فرمود که سلام مخصوص بنده را به ايشان برسانید. وقتی بنده به عنوان نماینده مقام معظم رهبری معرفی شدم، دو هفته بعد مرحوم آیت‌الله مروارید آمدند و گفتند من باید بروم و از حضرت آقا به خاطر این انتخاب تشکر کنم و بنده گفتم که این جایگاه مال شماست و مال من نیست لذا ایشان بعداً در سخنرانی خود از مقام معظم رهبری تشکر کردند که از فرزندان استان را به عنوان نماینده خودشان انتخاب کردند پس از آن در این مدت ده سال هیچگاه ایشان لطف‌شان را از ما کم نکردند و گاه‌گاهی ایشان می‌آمدند و گاهی هم بنده می‌رفتم خدمت ایشان و واقعاً یک روحانی به تمام معنا، هم متدین بود و هم زجر زیادی برای انقلاب کشید، در زندگی ایشان واقعاً چیزی جز مشکلات و مصائب ندیدند و انشاالله امیدواریم که در آستانه فرا رسیدن سالگرد ایشان بتوانیم یک تجلیل ویژه‌ای از ایشان داشته باشیم.
حاج آقای لطفی خود حضرتعالی یکی از مبارزین قبل از انقلاب هستید. آیا خاطره خاصی به همراه آيت‌الله مروارید در آن زمان داشته‌اید؟
خاطرات زیادی از ایشان در این زمینه داریم که یکی از این خاطرات که بنده الان در ذهنم می‌باشد، این است که امام عظیم‌الشان انقلاب اطلاعیه‌ای راجع به تحریم انتخابات مجلس در دوران رژیم شاه داده بودند و در کتاب توضیح‌المسائل و ملحقات آن مسائل مهم سیاسی را مطرح کرده بودند و انتخابات را تحریم کرده بودند و با صراحت فرمودند که همان کسانی که مردم به انان رأی می‌دهند و نماینده مردم نیستند و حتی حقوق و مزایای که می‌گیرند، باید برگردد و خطابه‌های بسیار تند و مهم دیگری که مطرح کرده بودند لذا خدمت حاج آقای مروارید بودیم که فرمودند من باید این خطابه‌های امام را برای مردم بخوانم ما گفتیم که حاج آقا این کار سخت است چرا که هر روحانی که در این ارتباط دستگیر می‌شد، حداقل شش ماه زندان داشت. تلاش کردیم ایشان منصرف شود تا کار به زندانی شدن ایشان کشیده نشود چرا که شش ماه محرومیت مردم از ایشان بسیار سنگین بود. بنده به همراه آقای تعیمرکاری خدمت آیت‌الله مروارید عرض کردیم که ما می‌توانیم این اطلاعیه‌ها را در بین مردم پخش کنیم و بنده سه عدد از رساله‌هايی که عرض کردم از کرمانشاه به ایلام آوردم و خدا رحمت کند حاج آقا آخوند که از مبارزین بنام کشور و از رفقای صمیمی و از هم زندانی‌های مرحوم مروارید بودند، این رساله‌ها را با پشتیبانی و حمایت مالی جناب آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چاپ کرده بودند چیزی حدود 11 هزار رساله چاپ شده بود و من سه جلد از این رساله‌ها را در بین دوستان مبارزه پخش کردم که یکی از این رساله‌ها به دست ساواک افتاد به محض اینکه بنده وارد ایلام شدم، دستگیر شدم. برای اولین بار بود که از سوی ساواك دستگیر شدم و بنده را بردند و یک فرد به نام آقای کاشی که یکی از روسای خشن و مخوف ساواک در ایلام بود، از بنده بازجويي کرد و آن وقت من سرباز فراری بودم در واقع بسیاری از طلبه‌ها سرباز فراری بودند وقتی که وارد اتاق این شخص شدم از من پرسید که این رساله را از کجا آورده‌ای؟ بنده گفتم کدام رساله؟ و اظهار بی‌اطلاعی کردم و به بنده گفت که شما سه رساله از کرمانشاه به ایلام آورده‌اید. از کجا و توسط چه کسی دریافت کرده‌ای؟ گفتم که بنده هیچ رساله‌ای نیاوردم. پرسید که چه کسی شما را طلبه کرده است؟ جواب دادم که حاج آقا مروارید، و در جوابم گفت که عجب آدم خطرناکی شما را وارد این حوزه کرده است. واقعاً ساواک روی ایشان خیلی حساس بود و وقتی که در حریان این بازپرسی اسم ایشان را آوردم آقای کاشی از جایش بلند شد و جا خورد و لذا هر کاری کردند که از بنده اعتراف بگیرند موفق نشدند البته جریان این رساله که به دست ساواک افتاده بود، این بود که من رساله را به مرحوم آقای علی حجتی کرمانی که از روحانیون تبعیدی در ایلام بودند، تحویل داده بودم یکی از دوستانم که هیمشه نزد آقای کرمانی بود از سوی عوامل ساواک تعقیب شده بود و لذا وقتی که به مسجد رسید، عوامل ساواک نیز به مسجد ریختند و وی را دستگیر نمودند و سپس خانه وی را مورد بررسی و تفتیش قرار می‌دهند و رساله را در خانه پیدا می‌کنند. خاطره دیگر اینکه برخی از مردم ایلام در سال 54 با تشویق آیت‌الله مروارید به قم آمده بودند که آیت‌الله حیدری را به ایلام بیاورند. من هم از طرف مرحوم مروارید مأموریت داشتم حدود 50 یا 60 هزار تومان وجوهات که برای دفتر امام جمع آوری شده بود به خدمت مرحوم آیت‌الله پسندیده اخوی حضرت امام تحویل بدهم، یکی از مأموران ساواک نیز خود را به عنوان یکی از دعوت کنندگان جا زده بود، لذا از چگونگی مبلغ وجوهات و اعضاء و افرادی که وجوهات را تحویل داده بودند مطلع شده بود. وقتی به ایلام برگشتیم همه ما را تحت فشار گذاشتند که اعتراف کنیم این وجوهات به دستور آیت‌الله مروارید به قم ارسال شده است و می‌خواستند که با این کار دستاویزی برای دستگیری ایشان پیدا کنند. لذا در زمان رژیم گذشته در خصوص روحانیت بسیار حساسیت به خرج می‌دادند و در آن زمان که بنده 20 سال داشتم و جوان بودم از ارتباط ما طلبه‌های جوان با مرحوم مروارید و تعمیرکاری حساس می‌شدند و می‌گفتند که شما نباید با این آقایان ارتباط داشته باشید و به دنبال این بودند که این ارتباط را قطع کنند و اتهامی علیه آنان درست کنند. حاج آقا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در زمان جنگ عراق علیه ایران مرحوم آیت‌الله مروارید نماینده امام در جهاد سازندگی ایلام بود. از ایشان در زمان جنگ و خدماتشان سخن‌های فراوانی گفته شده است شما خاطره‌ای از ایشان در این باره دارید؟ ابتدا به محض شروع جنگ تحمیلی و تهاجم رژیم بعثی عراق به مرزهای جمهوری اسلامی و مخصوصاً ایلام که 420 کیلومتر مرز مشترک با عراق داشت، اولین کاری که در رابطه با جنگ شد جلسه‌ای بود در منزل آیت‌الله حیدری که همه آقایان از جمله آیت‌الله مروارید نیز حضور داشتند که آنجا تقسیم کار شد که در این شرایط که دشمن حمله کرده چه کارهایی باید انجام دهیم قرار شد که اولاً ما مردم را در جریان بگذاریم و سران عشایر را جمع کنیم و خود مردم عشایر مسلح بشوند و در مرزها جلوی پیشروی ارتش بعثی عراق را بگیرند. حاج آقا مروارید از محورهای اصلی این جلسه بود بعد همین ستاد جنگ و جذب نیروهای جوان شکل گرفت که مرحوم آقای مروارید و مرحوم آقای حیدری در منطقه گلان به عنوان مقر کار سرپرستی را انجام می‌دادند. همچنین مرحوم مروارید برای جذب کمک‌های مالی با تهران و دیگر نقاط تماس‌هایی داشتند و بعد از آن نیز برادر بزرگوارشان را به ایلام آوردند و ایشان در تدارک جنگ و پشتیبانی از رزمندگان انصافاً نقش بسیار مؤثري داشتند واقعاً آدم پرانرژی و پرتحرکی بودند خودشان هم در کنار رزمندگان بودند و هم در پشت جبهه در بسیج مردم برای کمک به رزمندگان نقش بسیار بزرگی ایفا کردند و در همین مسجد جامع برای مردم سخنرانی می‌کردند و بعد هم در داخل شهر چند ستاد جمع آوری مشارکت‌های مردمی تشکیل شد که باز مرحوم آیت‌الله مروارید نقش مهمی در این امر داشتند. حاج آقا مروارید در جبهه‌ها واقعاً حضور داشتند و هم به تهران، مشهد و دیگر جاها سفر می‌کردند و با تجار و افراد سرشناس و متدین صحبت می‌کردند و از آنان دعوت می‌کردند برای کمک‌های مالی به جبهه‌ها واقعاً هم به جبهه‌ها از این طریق کمک می‌شد در برخی از استان‌ها اولین میوه‌ای که چیده می‌شد برای رزمندگان در جنگ فرستاده می‌شد و یادم می‌آید شهید آیت‌الله مدنی امام جمعه تبریز ایشان خودشان می‌گفتند که وقتی از سوی استان‌های مرزی و درگیر جنگ با ما تماس می‌گرفتند وقتی که بنده در خطابه‌های نماز جمعه بیان می‌کردیم خیلی عجیب بود وقتی که می‌گفتیم مردم تبریز وقتی که شما در خانه‌های راحت خود در کنار بخاری‌های گرم نشسته‌اید، مردم جنگ زده استان‌های مرزی واقعاً پوشاک ندارند و ایشان می‌گفت وقتی که این جملات را بیان کردم غروب اطلاع دادند که تمام سوله‌های انبار مواد غذایی پر شده و حتی جوانی که شب عروسی او بود رختخواب شب عروسی خود را به جبهه‌ها هدیه كرده بود قطعاً این تماس‌هایی که مرحوم آیت‌الله مروارید و آیت‌الله حیدری با ائمه جمعه، طلاب و روحانیون اقصی نقاط کشور داشتند، نقش عظیمی در جمع‌آوری این کمک‌ها ایجاد کرد و بعداً هم برخی از این عزیزان از جمله شهید آیت‌الله صدوقی- شهید اشرفی اصفهانی و شهید مدنی و ... به ایلام می‌آمدند و سیل عظیمی از کمک‌ها به سوی ایلام و جبهه‌ها سرازیر می‌شد ایشان بعد هم در جهادسازندگی که نهاد نوظهوری بود و در کارهای جهادی بسیاری در آن انجام می‌شد، مرحوم مروارید در آنجا نیز کارهای بزرگی انجام داد که برای استان دستاوردهای بسیار خوبی در زمینه‌های راه‌سازی و جاده‌سازی و رفع محرومیت در استان به همراه داشت و کمک‌رسانی به مناطق محروم و شبکه‌های برق و آب و بهداشت را راه‌اندازی شد که ایشان نقش بسیار مهمی در این راستا داشتند.
آیت‌الله مروارید از لحاظ علمی و فقهی در چه مرتبه‌ای بودند؟
حضرت آیت‌الله مروارید از نظر ادبیات که یکی از پایه‌های فقهی و اجتهادی می‌باشند ایشان واقعاً صاحب‌نظر بودند ایشان از شاگردان مرحوم ادیب نیشابوری (ادیب دوم) بودند مرحوم ادیب هم در تربیت شاگردان تخصصی فوق‌العاده داشتند و هرکسی شاگرد ایشان نمی‌شد ایشان از نظر مسائل اجتهاد، در محضر آیت‌الله العظمی بروجردی در قم سال‌ها حضور داشتند و همچنین ایشان از شاگردان امام(ره) بودند و در حلقه درس ایشان چه در نجف اشرف و چه در قم شرکت داشتند ایشان از نظر استعداد، نبوغ خاصی داشتند و اصول فقه را فرا گرفتند ایشان در مبحث عرفان در محضر آیت‌الله حسن‌زاده بودند و حتی آیت‌الله حسن‌زاده بسیار به ایشان علاقه داشت و دروس ایشان در روزهای پنج‌شنبه و جمعه در محضر آیت‌الله حسن‌زاده بود، آن‌ وقت‌ها امکانات نداشت که این دروس و مباحث را به مرحله چاپ برسانند که این امر را مرحوم مروارید بر عهده گرفتند و توسط مرحوم مروارید چاپ می‌شد و در بین طلبه‌ها و روحانیون توزیع می‌شد که آقای حسن‌زاده خیلی از این کار خوشحال بودند و از ایشان بسیار راضی بودند و همچنین از شاگردان خوب آیت‌الله وحید خراسانی بودند و ایشان یکی از اساتید منضبط حوزوی در فقه، اصول و ادبیات بودند و ایشان انصافاً فرد فقیهی بودند و یک روحانی موفق در استان بودند.
نظرات ارسال نظر